زن همسايه

زن همسايه 

تو يه خونه آپارتماني زندگي ميکرديم که 4 طبقه داشت. تو طبقه چهارم يه خونواده زندگي مي کردن من از همون اولش که اينا اومدن اينجا به زني که تو اون خونه بود علاقه پيدا کردم. يه زنه حدودا 28-30 ساله که يه اندام سکسي داشت که هر مردي رو حشري ميکرد. خيلي دوست داشتم باهاش رابطه داشته باشم ولي امکانش نبود. به خونه ما زياد رفت و آمد داشت و با مامانم زياد گرم مي گرفت. يه بار تو صحبتاشون فهميدم که برنامه نويسي نت بلده. منم هي به مامانم ميگفتم که ميخوام برم کلاس و ياد بگيرم. بعد يه مدت که مامانم ديد جدي ميگم اين حرفارو بهم گفت خانوم.... بلده و بذار بهش بگم ببينم چي ميگه!
منم گفتم نه بابا ولش کن و از اينجور تعارفها. بالاخره مامانم با خانوم... حرف زد و قرار شد من هفته اي 2 بار برم پيشش و ياد بگيرم. از اون روز به بعد کار من شده بود اينکه تو تنهايي فکر کنم و جق بزنم. (از اين به بعد به جاي خانوم ... ميگم مريم) بعد يکي دو هفته باهاش راحت تر شده بودم قبلا هم که ميرفتم روسري سر نميکرد ولي يه مانتو ميپوشيد که مثلا خودشو ازم بپوشونه منم که از هر موقعيتي واسه ديد زدنش استفاده ميکردم. بهش گفتم مريم خانوم شما راحت باشين فکر کنم تو مانتو پوشيدن براتون سخت باشه. اونم گفت آره ولي چيکار کنم ديگه زشته.
گفتم نه بابا چه زشتي داره شما راحت باشين اگه به خاطر من شما ناراحت باشين من اصلا کلاس نميام.(ديگه ترکوندم) از جلسات بعدي ديگه مانتو نمي پوشيد و با يه بوليز دامن جلوم ميگشت. سينه هاش خيلي گنده بودن و وقتي راه ميرفت قشنگ تکون ميخوردن منم که هميشه حشري تا اينارو ميديدم شق ميکردم. خلاصه گذشت و گذشت تا من خيلي ديگه با اين مريم خانوم راحت شده بودم.
اما ماجراي اصلي از اينجا شروع ميشه. يه بار عصر که دخترش مدرسه بود رفتم واسه کلاس. ولي نيم ساعت زودتر. درو که زدم طول کشيد تا درو باز کنه. بعده اينکه باز کرد ديدم موهاش به هم ريختس و با يه بوليز و شلوارک منو دعوت کرد که برم تو خونه. به نظر خيلي حشري ميرسيد. تا حالا جلوم با شلوارک نيومده بود. منم که از همون لحظه اول شق کردم.رفتيم نشستيم پشته کامپيوتر که شروع کنيم. گرماي بدنشو از اون فاصله هم ميتونستم حس کنم. درسو که شروع کرد به نظر کلافه ميرسيد بعده يه چند دقيقه گفتم اگه حوصله ندارين امروز درس نخونيم. اونم سريع قبول کرد انگار منتظر اين حرفم بود. پاشدم که برم گفت نه کجا ميري؟ بمون کارت دارم گفتم باشه
گفت پس يه لحظه منتظرم باش. رفت بيرون از اتاق و بعد چند دقيقه گفت فلاني بيا اينجا!
يه لحظه رفتم تو اتاقش ديدم داره از بالاي کمد يه چيزه ور ميداره گفت ميتوني اينو بهم بدي منم رفتم که از بالاي کمد نايلونو بهش بدم نايلونو که ور داشتم نايلون پاره شد و همه چيزش ريخت بيرون. تويه نايلون پره لباس زيره زنونه بودش. ديگه کاملا حشري شده بودم گفتم ببخشيد که پاره شد گفت اشکالي نداره ميرم يه نايلون ديگه ميارم رفت که از آشپزخونه نايلون بياره منم حسابي لباس زيراشو ديد زدم. اومد تو اتاق. گفتم من ميرم بيرون ديگه. گفت نه نميخواد. نشست و دونه دونه شرتاشو تا ميکردو ميذاشت تو نايلون ميخواست منو حشري کنه. يه دفعه يدونه از کرستهاي قرمزو ورداشتو گفت اين بهم مياد. منم مونده بودم چي بگم. گفتم نميدونم. بيزشو جلويه من در آورد و گفت بازش کن. گفتم چيو؟. گفت اين کرستي که تنمه ديگه. منم با خجالت از پشت بازش کردم و اون همونطوري که پشتش به من بود اون يکيو پوشيد و گفت حالا اينو ببند. دستم که به بدنش ميخورد از گرماش ميسوختم.
يدفعه برگشت و گفت بهم مياد؟ منم که دهنم خشک شده بود هيچي نميگفتم. گفت چرا انقدر خجالت ميکشي؟ بازم هيچي نتونستم بگم. همونجوري دولا شد و شرتشم ور داشت ديگه باورم نميشد که داره اين کارا رو ميکنه. پشتشو به من کرد و شلوارکشو در آورد. وآآآآآآي چه کوني داشت ديگه داشتم سکته ميکردم شرتشم در آورد و اون يکيو پوشيد گفت بهم مياد من بازم هيچ حرفي نميزدم. گفت حالا نوبته توئه. گفتم چيکار بايد بکنم. گفت يدونه از اينارو انتخاب کنو بپوش. من مات و مبهوت مونده بودم. خودش يدونه شرته مشکي تور دار ور داشتو اومد طرفم گفت اينو بپوش. گفتم يعني چي؟؟ گفت هميني که گفتم. منم شلوارمو در آوردم و گفتم شما بريد بيرون تا من عوض کنم. گفت مگه من ميخواستم عوض کنم تو رفتي بيرون. ديگه چيزي نداشتم بگم. گفت زود باش. منم کيرم کاملا خوابيده بود. اصلا شوکه شده بودم. پشتمو که کردم طرفش گفت نميخواد اصلا برگرد خودم برات عوضش ميکنم. منتظر جواب منم نشد اومد جلو و شرتمو کشيد پايين و از ديدن کيره خوابيدم تعجب کرد. شرتمو که داشت در مياورد کم کم کيرم شق شد و کامل جلوش وايستاد کاملا حشري شده بود از اين صحنه اومد شورتو بپوشونه که هر کاري کرد کيرم تو شورته جا نشد و اونم همش با کيرم ور ميرفت منم که داشتم حال ميکردم يه دفعه احساس کردم داره آبم مياد اونم حس کرد که کيرم داره سفت تر ميشه ادامه داد آبم با فشار تمام ريخت تو دستش و يه آه از هوس کشيد. گفت آهان مرد شدي حالا.
دستشو که کاملا از آب کير پر بود برد طرفه دهنشو همشو خورد منم ديوونه شده بودم بلندش کردمو يه لب اساسي ازش گرفتم تازه فهميده بودم چه خبره. انداختمش رو تختو خودمم روش خوابيدم . بوليزه خودمو در آوردم و شروع کردم ازش لب گرفتن. خيلي لباي باحالي داشت. تا تونستم لباشو خوردم. اومدم پايين تر و زيره گردنشو ليس زدم. اومدم پايين تر تا رسيدم به سينهاش. با يه حرکت کرستشو پاره کردم و از اين صحنه خيلي خوشم اومد. داشت با تعجب منو نيگا ميکرد که اين همون پسره خجالتيه؟؟!!! شروع کردم به خوردن سينهاش تا جايي که گفت بسه داره دردم مياد
اومدم پايين ترو همه جاشو ليس ميزدم. شرتشم با همون وحشي گري پاره کردم. شيرجه رفتم رو کسش و حالا نخور کي بخور. با چوچولش بازي ميکردمو مک ميزدم يه انگشتمم تو کسش بود و عقب جلو ميکردم چقدر حال ميداد انقدر خوردم که ناله هاش به جيغ تبديل شد و تکوناي شديد ميخورد فهميدم که داره ارضا ميشه کارمو سريع تر انجام دادم تا با يه جيغ بلند آروم شد منم چوچولشو کردم تو دهنمو محکم مک زدم ديگه نا نداشت بلند شه.
گفتم خوب بود؟؟
گفت عالي بود. بلند شد و شروع کرد به ساک زدن چقدر قشنگ اين کارو ميکرد. يه بار آبم اومده بود و ميدونشتم که به اين زودي آبم نمياد. گفتم بسه ميخوام بکنمت. رو کمر خوابيد و منم رفتم لاي پاش کيرمو رو کسش ميکشيدم تا ازم بخواد بکنم تو کسش. يه دفعه گفت بکن توش ديگه.... من کيرتو ميخوام.... منم سر کيرمو کردم تو کسش
گفت يواشتر کيرت از شوهرم گنده تره منم گفتم با همين کير ميخوام جرت بدم!! يدفعه همشو کردم تو کسش نفسش بند اومده بود منم تند تند تلمبه ميزدم يه 5 دقيقه اي تلمبه زدم که گفتم خسته شدم. جامونو عوض کرديم و اون اومد بالا کيرمو کرد تو کسش و بالا پايين ميرفت. سرعتش کم بود و بهم زياد حال نميداد. گفتم ميخوام بکنم تو کونت. گفت نه جر ميخورم. گفتم نترس. به پشت خوابوندمشو کيرمو يواش کردم تو کونش هنوز سرش نرفته بود که جيغ زد دارم جر ميخورم.... بکش بيرون. اما من ديگه حاليم نبود تا آخر کردم توش ديدم بدنش قرمز شدش داشتم حال ميکردم. کيرمو تو کونش نيگر داشتم. نفسم نميکشيد. يدفعه داد زد جر خوردم...... منم دستمو گذاشتم جلو دهنش که داد نزنه. دستمو گاز ميگرفت. بعده چند دقيقه بي حال شدش منم شروع کردم به تلمبه زدن و اونم داشت زيره من التماس ميکرد. تورو خدا بسه... دارم جر ميخورم... منم داشتم لذت ميبردم بعده 3-4 دقيقه از تو کونش کشيدم بيرون و دوباره کردم تو کسش ديگه درد يادش رفته بودو و داشت لذت ميبرد. همينجوري ميکردمش خودمم تعجب کرده بودم که چرا آبم نمياد. تو همين فکرا بودم که ديدم دوباره داره ارضا ميشه منم تندتر ميکردمش احساس کردم که داره آبم مياد ميخواستم با هم ارضا شيم ديگه من داشتم ميومدم اونم شروع کرد به لرزيدن و ارضا شد. گفتم من دارم ميام چيکار کنم گفت بريز تو منم خوشحال شدم و با تمام توان تلمبه زدم کيرمو با آخرين قدرت زدم تو کسش و تمام آبمو توش خالي کردم. تا حالا انقدر حال نکرده بودم. کيرمو از تو کسش کشيدم بيرون و رفتم و خودمو شستم اومدم تو اتاق و ديدم داره دير ميشه و بايد برم خونه رفتم جلو و بوسش کردم و گفتم خيلي ممنون اونم گفت دستت درد نکنه لباسامو پوشيدمو رفتم خونمون. او اون به بعد کاره من شده بود هفته اي دوبار گائيدن مريم و هميشه هم آبمو توش خالي ميکردم. يه روز بهم گفت که بچه دار شدم و وانمود کردم که از شوهرمه منم کلي خوشحال شدم که دارم بابا ميشم. بعد 1 سال ما از اونجا رفتيم و اون موندو بچه من!!!
منتظر خاطرات بعدي باشيد!!

 

Advertisement
 
عـــــــــکـس هــای توپ
 
شماره 1 شماره 2 شماره 3 شماره 4 شماره 5 شماره 6 شماره 7 شماره 8 شماره 9 شماره 10 شماره 11 شماره 12 شماره 13 شماره 14 شماره 15 شماره 16
 
 
حال کردن دکتر و مریض
 
001 002 003 004 005 006 007 008 009 010 011 012 013 014 015 016
 

=> Do you also want a homepage for free? Then click here! <=