سکس با دختر 11 ساله

سکس با دختر 11 ساله

اسم من محسنه و بچه شيراز هستم . دو سال پيش بود که در دانشگاه رشت به همراه دوستم علي قبول شدم . من با علي رفاقت بسيار زيادي داريم ، به طوري که هميشه با هم بيرون ميرفتيم و خلاصه هميشه با هم بوديم . وقتي هم که فهميدم با علي توي يک شهر و يک دانشگاه قبول شدم ،خيلي خوشحال شدم .
نميخوام سرتون رو درد بيارم ، زمان شروع دانشگاه ها رسيد و من و علي راهي رشت شديم . حوصله خوابگاه رو نداشتيم ، براي همين در يک خونه بزرگ که پر از اتاق بود ، اتاقي رو اجاره کرديم و اون اتاق شد محل زندگي ما در رشت .
3ماه گذشته بود و ما در گير درس و دانشگاه بوديم و اصلا با همسايه ها ديگه که توي اون خونه زندگي ميکردن رفت و آمد نداشتيم .
يک روز با علي توي اتاقم مشغول درس خوندن بوديم ، که ناگهان ديدم يکي داره در ميزنه . من بلند شدم و رفتم ببينم کيه ، در رو باز کردم و ديدم که به ، يک زن خوشگل پشت دره و يک ظرف آش هم دستش ، بعد از سلام و احوالپرسي ، گفت که اين آش نظريه و براي شما آوردم . من که خيلي تعجب کرده بودم پرسيدم ببخشيد شما کي هستين ؟ که اون خانوم گفت : من پريسا همسايه جديدتون هستم که به همراه دخترم توي اين اتاق بغلي زندگي ميکنيم . بعد من گفت : از اونجايي که من خبر داشتم اين اتاق بغلي خالي بوده و بعد پريسا خانوم با لحني حاکيه از شوخي گفت : بابا ساعت خواب ، چقدر شما از دنيا عقبين ، من با دخترم الان 20روز که اين اتاق بغلي هستيم ، ولي شما از بس که سرتون تو درس و کتاب ، اصلا متوجه حضور ما نشيد . من هم سريع گفتم : خب آره ديگه دانشجو بودن اين چيزها رو هم داره ، و خيلي خوشحالم که همسايه خوبي مثل شما نصيب ما شده ....
خلاصه اين اتفاق شد زمينه آشنايي ما ، پريسا يک زن 35 ساله بود که شوهرش اونو طلاق داده بود و به همراه دختر 11ساله اش تو اتاق بغليه ما زندگي ميکردن ، با اينکه سني ازش گذشته بود ، ولي چهره اي زيبا و جذب کننده داشت ، دخترش ريحانه هم دختر خوشگل و خواستني بود ، بعد از اون گه گداري پريسا خانوم براي ما غذا مياورد و ما هم هر وقت که بيکار بوديم به ريحانه در درس و مشقش کمک ميکرديم .
ارديبهشت ماه بود و هواي رشت شديدا شرجي و گرم بود ، اون ما کلاس نداشتيم و تو اتاقمون نشسته بوديم و مشغول مطالعه کتابامون بوديم ، که ديديم داره يکي در ميزنه ، من رفتم در رو باز کردم که ديدم پريسا و ريحانه پشت در هستند ، بعد از سلام و احوالپرسي پريسا گفت : ميخواد تا يکي از اين روستاهاي اطراف رشت بره و تا بعد از ظهر مياد و همچنين ريخانه رو نميتونه ببره ، بعدش گفت که اگه ميشه ريحانه پيش شما باشه هم يه کم تو مشقاش بهش کمک کنين و هم مواظبش باشين .
خلاصه ما هم قبول کرديم و پريسا رفت و دختر 11ساله اش رو پيش ما گذاشت .
ساعت حدود ? بود ، اول نشستيم ? تايي ناهارمون رو خورديم . بعد ريحانه مشغول نوشتن مشقاش شد و من و علي هم مشغول مطالعه . هوا هم شديدا تخمي بود و باد پنکه هيچ تاثيري بر گرماي هوا نداشت . نيم ساعت که گذاشت ديدم ريحانه لباس روشو در آورد و با يک تاپ و يک شلوار که همه کون و کپلش بيرون بود ، مشغول نوشتن مشق شد ، من و علي چشمامون داشت از تعجب در ميومد ، ريحانه با اين کارش واقعا نشون داد که يک رشتي با اصل و نسب است . بعد از اون نميدونم چرا ديگه حواسم به مطالعه ام نبود و همش زير چشمي ريحانه رو نگاه ميکردم ، همون طور که قبلا گفتم دختر خوشگل و خواستني بود و با همون سن کمش ، کون درست و حسابي داشت .
يک ربع ديگه هم که گذشت ، علي در گوش من گفت : دوست داري يک سکس اساسي داشته باشيم . من هم گفتم : سکس ؟ با کي ؟ که علي گفت : خره با همين ريحانه . بعد من با عصبانيت گفتم : ديوونه شدي ، ريحانه هنوز بچه .... بعدش علي گفت : بابا ما که نميخوام به کسش بزاريم ، فقط ميريم ميمالونيمش ، بعد هم اگه شد يه کم لاش زني و لاپايي ، اصلا هم طرف کس و کونش نميريم ...
اين حرف علي کمي منو نرم کرد ، آخه قبل از اين سکس داشتم و ميدونستم که چه حالي داره ، ولي تا حالا با دختر 11ساله سکس نداشتم و دوست اين رو هم تجربه کنم . بعد من گفتم : ولي پريسا خانوم ريحانه رو به ما سپرده ، بعد ما با اين کارمون که بهش خيانت ميکنيم . علي گفت : خيانت چيه ... برو بابا که اصلا حوصله اين کس شعر ها رو ندارم . بعد من گفتم : شايد ريحانه خودش از اين کار خوشش نياد و جيغ و داد راه انداخت . علي هم گفت : اونش با من ....
علي رفت کنار ريحانه و شروع کرد با اون صحبت کردن ، من دقيقا نميفهميدم که داشت با اون چي ميگفت ، فقط اينشو فهميدم که بهش گفت الان يه کم ماشژت ميدم تا خستگي در بره ، بعدشم شونه هاي ريحانه رو گرفت و شروع کرد به مالوندن . بعدشم گردنشو ، خلاصه علي داشت حسابي ريحانه مشت و مال ميداد و باهاش حال ميکرد ، من ميدونستم که قصد علي مشت ومال نيست و ميخواسن به اين طريق ريحانه رو شهوتي کنه ، و اين وسط سره من داشت کلاه ميرفت ، براي همين من هم رفتم به علي کمک کردن ، کم کم ريحانه از مشق نوشتن دست برداشت ، مطمئن بودنم که الان ديگه شهوتي شده ، علي اونو برگردوند و يک بوسه از لبهاي کوچيک ريحانه برداشت ، ريحانه هم فقط لبخندي زد ، ديگه هر سه تاييمون شهوتي شده بوديم .
همين که علي شروع کرد به در آوردن لباسهاش ، من ريحانه رو گرفتم و چندتا لب آب دار ازش گرفتم ، و لباسشو بدون هيچ مقاومتي در آوردم ، بدن سفيد و بدون مويي داشت ، سينه هاشم هنوز خيلي کوچيک بود ، ريحانه رو خوابوندم و شروع کردم به ليس زدن تنش ، کيرم شق شق شده بود و داشت بهم فشار مياورد ، ريحانه رو ول کردم و من هم مثل علي تمام لباسامو در اوردم ، علي هم رفت شورت و شلوار ريحانه رو در آورد ، توي عمرم کس به اين تميزي نديده بودم ، خيلي کم مو داشت و بقيه اش هم به صورت پرز بود ، ريحانه هيچ عکس العملي انجام نميداد ، فقط بعضي وقتهاي لبخندي ميزد ، که اون لبخند منو ديوانه مکيرد .
علي رفت بالاي سره ريحانه و بهش گفت که بايد کيرمو تو دهانت بکنم ، اولش ريحانه گفت نه ، که من بهش گفتم ببين ريحانه جون ما کستو ليس ميزنيم ، تو هم به جاش کيرمونو بکن تو دهنت ، خلاصه اون قبول کرد و شروع کرد به ساک زدن براي علي ، من هم بيکار نشستم ، شروع کردم به ليسيدن کس ريحانه . واي عجب طمعي داشت ، کسش به معناي واقعي دست نخورده بود ، بعد که حسابي از خوردن کسش سير شدم ، جامو با علي عوض کردم ، رفتم بالاي سر ريحانه لبخندي از رضايت بر گوشه لبش بود ، سر کيرمو گرفتم و در داخل دهانش گذاشتم ، اون هم چشماشو بست و شروع کرد به مک زدن ، البته فقط يه کمي از کيرم تو دهانش جا ميشد .
با هر زبونه که علي به کس ريحانه ميکشيد ، ريحانه اهي از شهوت ميکشيد ، زود کيرمو از دهنش در آوردم چون زياد از ساک خوشم نميومد ، ريحانه از يک طرف چرخوندم و رفتم پشتش ، لاي پاشو باز کردم و کيرمو گذاشتم لاي پاش و بعد لاي پاشو بستم و شروع کردم به عقب و جلو کردن کيرم ، علي هم داشت کس ريحانه رو ميليسيد ، من علي رو خوب ميشناختم و دو بار با علي تيکه برديم و ترتيبشو داديم ، براي همين ميدونستم که عاشق کس ليسيه ، خلاصه پنج دقيقه گذشت ، که احساس کردم کيرم داره منفجر ميشه ، علي رو هل دادم اونور و ريحانه رو به جلو چرخوندم و کيرمو تو دست گرفتم ، همينکه دستمو 2بار بر روي کيرم شيدم ، آبم به روي ريحانه فوران کرد ، از اين کار خيلي خوشم ميومد ، يعني خيلي دوست داشتم آبمو روي سينه هاي زن بريزم ، علي هم شروع کرد براي خودش به جلق زدن ، من هم انگشتمو زدم آب کمري که روي شکم ريحانه ريخته بود و بعد انگشتمو بردم به لبهاي ريحانه ماليدم . ريحانه هم فقط يک لبخند شيطاني تحويلم داد ، خيلي دوست داشتم که کيرمو تو کسش هم بکنم ، ولي حيف که هنوز باکره بود .
علي هم آبش اومد و تمام آبشو روي ريحانه خالي کرد ، واقعا سکس عالي بود ، بيش از حد کيف داد ، ريحانه هم با دستمال تمام آبها رو پاک کرد ، هر سه تاييمون لباسامون و پوشيديم ، بعد از اون هم شروع کرديم به زدن مخ ريخانه که يک وقتي اين ماجرا رو ي براي مامانش تعريف نکنه . ريحانه هم قبول کرد که چيزي به مامانش نگه . ساعت 9شب بود که پريسا اومد و همراه ريحانه راهي خونشون شدند ، ساعت حدوداي يازده بود که ديدم يکي داره در ميزنه ، رفتم در و باز کردم ديدم که ريحانه و پريسا هستند ، خيلي ترسيدم آخه اين وقت شب اينجا چي کار داشتند ، نکنه ريحانه چيزي به مادرش گفته باشه 
پريسا و ريحانه اومدن داخل اتاق ، من و علي خيلي ترسيده بوديم که نکنه ريحانه چيزي به مادرش گفته باشه و حالا مادرش اومده باشه اينجا داد و قال راه بندازه .
جرات نميکردم تو چشماي پريسا نگاه کنم ، براي همين سرمو پايين گرفته بودم ، که پريسا خانوم گفت : آقا محسن من که نبودم مثل اينکه بهتون خيلي خوش گذشته ، ريحانه يک چيزهايي برام تعريف کرده ، البته اون نميخواست ولي من از زير زبونش کشيدم بيرون .
ديگه مطمئن شده بودم که پريسا از همه ماجرا بو برده ، سرمو بلند کردم و تو چشماي پريسا زل زدم ، چشماش برقي خواسي داشت ، اصلا عصباني نبود ، بيشتر قيافش به آدماي حشري ميخورد . بعد من گفتم : آره ، مگه قرار بوده به ما بد بگذره ، جاي شما هم خالي خيلي خوش گذشت .
پريسا گفت : بله ، من از همون اول که ريحانه رو ديدم ، فهميدم که يک بلايي سرش اوردين ، بعد هم مجبورش کردم که همه ماجرا رو برام تعريف کنه ، حالا هم اومدم اينجا تا خوشيتون رو کامل کنم ، دوست دارين حالا داد و فرياد راه بندازم تا آبروتون بره .
من و علي هر دوتامون عين سگ ترسيديم ، که يک دفعه پريسا چادرشو از سرش در اورد ، باورم نيمشد اون زير چادرش فقط يک شورت و يک کرست داشت . عين برق گرفته ها شده بودم ، اصلا انتظار ديدن همچي صحنه اي رو نداشتم . علي هم حال و روزش مثه من بود . پريسا با اينکه سنش بالاي سي سال بود ، ولي اندامش عالي عالي بود .
پريسا گفت : شما نميدونين وقتي يک زن لذت سکس رو تجربه کرده باشه ، ولي 2سال و نيم از اين لذت محروم باشه چه حالي پيدا ميکنه . اولش فکر ميکردم که شما به غير از در س خوندن هيچ کار ديگه اي بلد نيستين ، ولي امروز وقتي ريحانه اين ماجرا رو برام تعريف کرد ، حس شهوت تمتم وجودم رو گرفت ، بعدش منتظر شدم تا همه همسايه بخوابن ، تا حالا مزاحمتون بشم ، بعدشم يک وقتي فکر نکنين ، من زن هرزه و جنده اي باشم ، نه اگه اين طوري بود تا حالا ميخواست 1000 تا سکس بعد از طلاقم داشته باشم . حالا اگه شما اين افتخار رو به من بدين من به همراه دخترم در خدمتتون هستيم .
من و علي فقط داشتيم به حرفهاي پريسا گوش ميداديم اصلا باورم نميشد . پريسا اومد کنار و يک لب از من گرفت ، توي چشماش آتش شهوت رو ميديدم ، دستي به تن پريسا کشيدم ، کرثتشو از جاش کندم و شروع کردم به خوردن سينه هاي خوش ترکيبش .
? دقيقه که گذشت ولش کردم ، و لباسامو در آوردم ، علي هم لباساشو در آورد و بعد اون رفت سراغ ريحانه ، تو دلم بهش گفتم : خاک تو سره بچه بازت کنن .
من هم رفتم سراغ مادر ريحانه ، روي زمين خوابوندمش و شورتشو از پاش در آوردم ، واي عجب کسي داشت ، تميز و بلوري ، مشخص بود که از قبل خودشو براي اين سکس آماده کرده است . از لباش شروع کردم به بوسيدن ، 2يا 3دقيقه از هم لب گرفتيم که شروع کردم به اومدن به پايين ، گردن و تخت سينه اش رو بوسه بارون کردم ، حالا رسيده بودم به سينه هاش که داشت مثه سنگ ميشد ، عجب سينه اي داشت ، خودم رو زياد با سينه هاش سر گرم نکردم ، دوست داشتم هر چي زود تر به جاي اصليش که کسش بود برسم ، ديگه به کسش رسيده بودم ، پريسا داشت با انگشتش لاي کسش ميکشيد ، که من دستشو دادم کنار ، و چوچولکاشو با دستم باز کردم و زبونم رو لاي کسش گذاشتم ، کل بدن پريسا لرزه اي کرد و پريسا هم اهي بلند کشيد که هوش رو سرم برد .
علي بلند شد و اومد بالاي سر پريسا و کير شو در دهان پريسا گذاشت ، ريحانه هم اومد براي من شروع کرد به ساک زدن ، داشتم ديوونه ميشدم ، از يک طرف داشتم کس پريسا رو ميخوردم ، از يک طرف هم ريحانه داشت کير منو ميخورد .
بعد از 5دقيقه سرمو از لاي پاي پريسا برداشتم و ريحانه رو هم به کناري هل دادم ، کيرمو تو دستم گرفتم و اونو براي کردن تو کس پريسا تنظيم کردم ، پريسا رو به يک طرف چرخوندم و سر کيرمو در دهانه کسش گذاشتم ، و با اندکي فشار داخل کسش کردم ، ديگه من و پريسا به نهايت لذت رسيده بوديم ، ولي علي و ريحانه رو نميدونستم ، علي هم اومد پشت پريسا خوابيد و کيرشو تو کون پريسا کرد ، هر دو تاييمون شروع کرديم به تلمب زدن ، با هر عقب و جلو کردن ما ، پريسا آهي ميکشيد ، که من و علي رو ديوونه تر ميکرد .
جامو با علي عوض کردم ، و کيرمو داخل سوراخ تنگ و تاريک کون پريسا گذاشتم و با تمام وجود فشار دادم ، پريسا آهي از ته دلش کشيد و همين آه ، کلي منو ارضا کرد ، دوباره علي رفت سراغ ريحانه و من هم اومدم سراغ کس پريسا ، و کيرمو گذاشتم تو کسش و عقب جلو کردم ، ديگه داشت آبم ميومد ، کيرمو از کسش در آوردم و گذاشتم لاي سينه هاش که ديگه مثه سنگ شده بود ، کيرمو گذاشتم و با دستام سينه هاشو به هم فشردم ، ? بار که کيرمو عقب جلو کردم ، آبم به روي صورت پريسا فوران کرد ، ديگه ارضاي ارضا شده بودم ، پريسا با دستش آبمو از صورتش پاک کرد و بعد دستش رو ليسيد ، من که رفتم کنار ، علي دوباره سراغ پريسا اومد و با هم مشغول شدن ، که 2دقيقه نکشيد علي هم آبش اومد ، حالا هر 2تامون ارضا شده بوديم ، ولي ريحانه رو نميدونستم .
خلاصه اون شب پريسا و ريحانه تا ساعت 2بعد از نصفه شب در اتاق ما بودن ، من و پريسا در آغوش هم خوابيده بوديم و علي و ريحانه هم باهم ، ساعت 2هم پريسا و ريحانه به اتاق خودشون رفتند ، تا همسايه هاي ديگه بويي نبرن .
بعد از اون هر دوشنبه پريسا و ريحانه ساعت 11 شب به اتاقه ما ميامدن تا با هم سکس داشته باشيم . واقعا که درس خوندن در رشت به من و علي خيلي خوش گذشت . بعد از اينکه مدرک فوق ديپلم رو از رشت گرفتم ، براي ليسانس در شهر خودمون قبول شدم ، البته خيلي دلم ميخواست که رشت قبول بشم ، ولي نشد ، همين يک ماه قبل هم پريسا براي نامه نوشته بود که قراره با يک مرد همسن و سال خودش ازدواج کنه ، وقتي اين خبر رو شنيدن واقعا خوشحال شدم ، علي هم خيلي خوشحال شد ، چون بعد از اينکه از رشت اومديم ، خيلي ميترسيدم که پريسا و ريحانه به کثافت کشيده بشن ، ولي حالا ديگه خيالم راحت شده است

Advertisement
 
عـــــــــکـس هــای توپ
 
شماره 1 شماره 2 شماره 3 شماره 4 شماره 5 شماره 6 شماره 7 شماره 8 شماره 9 شماره 10 شماره 11 شماره 12 شماره 13 شماره 14 شماره 15 شماره 16
 
 
حال کردن دکتر و مریض
 
001 002 003 004 005 006 007 008 009 010 011 012 013 014 015 016
 

=> Do you also want a homepage for free? Then click here! <=