شاگرد خوب من

شاگرد خوب من

23 ساله بودم و در دفتر خودم مشغول کار و اکثر مواقع هم تدريس داشتيم ( از نام بردن شرکت و نوع تدريس خودداري ميکنم ) يکي از شاگردانم يه پسر 15 ساله توپولي و سفيد و ننر بنام حميد بود که هرچي بهش درس ميدادم ياد نميگرفت و تو عالم ديگه اي سير ميکرد . چند بار مادرش آمده بود دفتر که اين بچه چيز ياد نميگيره و دلشون ميخواسته که با اين کلاسها تواني بچه شون زياد بشه . قرار شد که چند جلسه خصوصي برم خونه آنها باهاش کار کنم مادرش قبول کرد و حتي گفت که به خودش هم توي خونه درس بدم و اونم ياد بگيره .
اولين جلسه را رفتم خونشون و تدريس به مادر و پسر شروع شد . اونروز فهميدم که انگار حميد يه چيزيش هست کنجکاو شدم که ماجرا را جويا شوم . با مادرش خصوصي صحبت کردم و موافقت کرد که من اينکا را بکنم . حميد يه خواهر بزرگتر از خودش داشت که دبيرستاني بود و سرش توي لاک خودش بود پدرش هم بخاطر نوع کارش اکثرا نبود . تابستان بود و اکثر جلسه ها را صبحها که شرکت هم خلوت تر بود برگزار ميکرديم . در جلسه سوم کلاس درس توي خانه محيط کمي صميمي تر شد و راحت تر بوديم مادر حميد هميشه با مانتو و لي بي حجاب سر کلاسها بود و حميد هم طبق معمول توي هپورت .
آنروز مادر حميد و خواهرش بعد از کلاس رفتن بيرون براي خريد و منو حميد تنها شديم . ازش پرسيدم که چرا حواسشو جمع نميکنه و همش سربه هواست اول طفره ميرفت و هي ميخنديد ازش پرسيدم اگر چيزي هست به من بگه من راز نگه دار خوبي هستم رفت که 2تا ليوان شربت بياره من کمي تو اتاق جستجو کردم نشسته بودم لب تخت که دلم خواست دراز بکشم تا خوابيدم متوجه شدم انگار چيزي زير بالش هست دستم را بردم و يک مجله سوپر ديدم که عکس زنهاي لخت و بکن بکن و بخشي که عکسهاي زنها با پسراي جون بود . ( چون خودم هم تو اين خط ها بود ) خوشم آمد و غرق تماشا بودم . حميد با 2 تا ليوان شربت آمد و گفت اينو از کجا پيدا کردي مگه تو فضولي گفتم عيب نداره منم که سن تو بودم از اين کارا ميکردم هنوزم ميکنم بيا باهم ببينيم . خلاصه نشستيم به تماشا و خوردن شربت و صحبت در مورد سکس ديگه با حميد رومون باز شد . تو قسمت زن و پسر ها حميد يه عکس نشونم داد و گفت فکر کنم اينا مادر و پسر باشن ببين چه حالي باهم ميکنن يه نگاهي بهش کردم ديدم از اين موضوع برقي توي چشماش هست که نگو . بله اقا حميد توي نخ مامانش بود و مسائل سکسي . منم که از ديدن عکسها هيجان زده شده بودم گفتم فيلم هم داري گفت آره ميخواي ببيني و رفتيم پاي تلويزيون فيلم را گذاشت و شروع کرديم به ديدن در حين تماشا گاهي در مورد سکس و کردن از من سوالاتي ميکرد منهم جواب ميدادم . خودمم داشتم حشري ميشدم يه صحنه خيلي جانانه از 2 تا زن و يه مرد بود که بي اختيار چند بار کيرمو مالوندم محو فيلم بودم متوجه شدم حميد کيرشو درآورده و داره جلق ميزنه مخصوصا يه قسمت فيلم يه زن حدودا 40 ساله با يه پسر 20 ساله بود که حميد اخ و جوني ميکرد و جلق ميزد پرسيدم چيکار ميکني گفت خيلي حال ميده اين پسره مامانشو ميکنه گفتم مگه خوبه آدم مامانشو بکنه گفت مامان که بحال و تيکه باشه حال ميده يه لحظه فکر شيطاني از سرم گذشت دست بردم و کير حميد را گرفتم يکمي مالوندم و دست بردم توي پاهاش گفت توهم اهلشي مثل اينکه گفتم چرا که نه حميد لباسشو در آورد لخت لخت خوابيد روي مبل ، سفيد و تپل بدون مو و منو هم دعوت کرد که پيشش بخوابم ، گفتم حميد يه وقت مامانت اينا ميان بريم توي اتاق . حميد روي تخت خوابيد منم لخت شدم و رفتم پيشش مثل دخترها بود ناز و ادا در مي آورد گفت بخواب روي من بوسم کن منم که حسابي حشري شده بود خوابيدم روش و شروع کرديم به حال کردن پرسيدم مگه مامانت تيکس که ميخواي بکونيش گفت نميدوني چه هيکلي داره تو خونه راحت لباس ميپوشه گاهي موقع لباس عوض کردنش ميرم از لاي در نگا ميکنم . ظاهرا بعلت غيبتهاي طولاني پدرش يکي از آقايون فاميلشون مياد گاهي به آنها سر ميزنه و گاهي هم دستي به سرگوش مامان حميد ميکشه البته در حد لاس و ليس و حميد يکي دوبار اونارو توي آشپزخونه ديده . به پهلو خوابيديم حميد پشتشو کرد به من که ظاهرا بکنمش گفتم قبلا کون دادي گفت چند دفعه است که يکي از دوستام مياد پيشم با هم فيلم ميبينيم بعد با هم ميکنيم و منو ميکنه . در حال توصيف مامانش و حال دادن به اون آقا و اينکه اگر حميد جاي اون بود چيکار ميکرد حميد را کردم خيلي حال داد و منو وسوسه کرد که بيشتر به مامانش توجه کنم . اقا حميد از حول دادن يادش رفته بود که فيلم را از ويدئو در بياره منکه داشتم ميرفتم مامانش امد و پرسيد به نتيجه اي رسيدين نگاهي خريدارانه بهش کردم و گفتم بله اما نميدونم چطوري مطرحش کنم خداحافظي کردم و برگشتم شرکت .
فرداي آنروز مامان حميد زنگ زد بعد از احوال پرسي گفت ديروز يه فيلم ناجور توي ويدئو بوده و ميخواست بدونه که من در جريانم يا نه ، گفتم بله فيلم را هم ديدم و متاسفانه آقا حميد شديدا در خط مسائل سکس قرار گرفته و حتي توي اتاقش هم چندتا مجله داره . گفت واي اگر پدرش بفهمه هردو مونو ميکشه ، گفتم شما هم فيلم را ديدين ، مکثي کرد و گفت خوب بله کامل ديدم گفتم چطور بود هيچي نگفت فقط خنده اي کرد گفتم به روي خودتون نيارين ظاهرا مسئله از جاي ديگه آب ميخوره و بايستي مفصل صحبت کنيم . قرار شد فردا که براي کلاس ميرم اونجا بعدش صحبت کنيم .
نميدونستم چيکار کنم ، از طرفي حميد از مامانش گفته بود ، مامانش فيلم را ديده بود و ميدونست که منم ديدم و اينکه من از ماجراي لاس زدن مامانش خبر داشتم . خلاصه رفتم توي خانه خواهر حميد رفته بود پيش دوستش و فقط ما 3 نفر بوديم خيلي جدي کلاس شروع شد سعي ميکردم خيلي به مامانش نگاه نکنم ولي خوب نميشد همش نگاهمون مي افتاد بهم و من گاهي بدنشو ديد ميزدم . بعد از 1:30 کلاس مامانش رفت يه چيزي بياره براي خوردن به حميد گفتم از اتاقت تکون نميخوري تا صدات کنم . بعنوان آب خوردن رفتم سمت آشپزخانه و مامانشو صدا کردم خانم ...... ميشه يکم آب بخورم و رفتم توي آشپزخانه مامان حميد مانتوشو در آورده بود چون فکر نميکرد من برم . هميشه يه مانتو خيلي بلند ميپوشيد . به به يه تاپ قرمز که و شلوارک چسب کوتاه عجب هيکلي داشت ، چاق نبود ولي درشت بود بازوهاي خيلي قشنگ سينه هاي برجسته نگاهي کردم هردو خنديديم گفتم ميبخشيد گفت اشکال نداره حميد کجاست گفتم تو اتاق سرگرمه خب ميتونيم صحبت کنيم ؟ ليوان آب را که بهم داد دستمو کشيدم روي دستش و نشستيم توي آشپزخانه در مورد حميد صحبت کنيم . قند توي دلم آب ميشد که ممکنه حالا که منم اين هيکل را ديدم لاس و ليس داشته باشم – حق داشت حميد بيچاره – گفتم رک برم سر اصل مطلب حميد توسط يکي دوستانش به اين راه افتاده و فيلم ها را دوستش بهش ميده و يمرتبه پرسيدم راستي فيلم چطور بود و با خنده شيطنت آميز گفتم خوشتون آمد ميخواستم ببينم چه عکس العملي نشون ميده . اونم خنده شيطنت آميزي کرد و گفت خب جالب بود بدن نيومد و در عين ناباوري من گفت خيلي طولش ميدن خوبيش به اينه که طبعي باشه نگاهي بهش کردم خنده اي کرد و نگاهشو دزديد گفت راستي مسئله اصلي چي بود که گفتين از جاي ديگه آب ميخوره ، مکثي کردم و گفتم ميتونيم راحت باشيم . اخمي کرد و گفت فعلا که انگار خيلي راحتيم . گفتم شرمنده هستم اما رک بگم اين اندامي که شما دارين همه را وسوسه ميکنه و حتي اقا حميد هم وسوسه شده . گفت منکه مادرشم به من نظر داره ؟ گفتم خب حالا که شده خصوصا اينکه ، مکثي کردم گفت چي گفتم شماها را هم ديده . يکمرتبه سرخ شد . گفتم خب شايد شما هم حق داشته باشين منم الان دارم خدمتون ارادت پيدا ميکنم نگاهي اخم آلود همراه با خنده کرد گفتم مثل اون فيلما داره ميشه . خيلي اندامتون تحريک کنندست . گفت اي بابا ما که ديگه سني ازمون گذشته – ( از اينکه منم ماجراشو ميدونستم کمي نرم تر شد ) گفتم تازه رو فرم هستين شکسته نفسي نکنين . بلند شد که يه چائي بياره منم بلند شدم رفتم پيشش گفتم مجله ها را ديدين گفت پيدا نکردم گفتم ميرم ميارم – رفتم تو اتاق حميد ، خيلي هيجان زده بود گفت چي شد گفتم فعلا هيچي مامانت فيلم را ديده مجله ها را بده گفت نه گفتم ناراحت نباش – مجله ها را برم توي اشپزخونه و جلوي کابينت ايستاديم با خانم ..... نگاه کرديم کمي خودمو بهش نزديک کردم گفتم اما فيلم باحال تره اونم تائيد کرد عکس مورد علاقه حميد را بهش نشون دادم و دستمو گذاشتم پشت کمرش و گوشت هاي پهلوشو يه فشار دادم نگاهي بهم کرد ، ديگه نتونستم مقاومت کنم بغلش کردم و بوسيدمش منو پس زد گفت ديگه همين مونده حميد من و ترا ببينه گفتم بذار ببينه داره از عشق شما ديونه ميشه و دوباره بغلش کردم اينبار آرومتر شد ولي منو بغل نکرد بعد از کمي لب گرفتن شروع کردم به بوسيدن و ليس زدن گردنش گفت مرشور اينکاراي اداري آدم همش بدون شوهر ميمونه سرمو بردم وسط سينه هاش و حالا ديگه بغلم کرد عجب سينه هائي داشت با دستمم داشتم باسنشو چنگ ميزدم گفت بسه ديگه ، خواهش کردم اگه ميشه يکم ديگه بعد پيشنهاد دادم اصلا 3 نفري فيلم ببينيم ، راضيش کردم که حميد را درک کنه و بلاخره با زور و اجبار اوردمش توي اتاق . حميد اينقدر حول شده بود که نميدونست چيکار کنه من نشستم بين مادر و پسر و فيلم نگاه کرديم . دستم را انداختم دور گردن مامانش و باهاش ور ميرفتم ، حميد هم يه بالشت گذاشته بود روي پاش و از زير با کيرش ور ميرفت . بلاخره فيلم هر 3 را حشري کرد شروع کردم به لب گرفتن از مامانش تاپ و شلوارشو در آوردم خودم هم لخت شدم و شروع کردم به عشقبازي با مامانش حميد هيجان زده نگاه ميکرد و بي اختيار کيرش را در آورده بود و ميماليد بهش اشاره کردم بياد جلو ، از هيجان ميلرزيد لخت شد و شروع کرد با پاهاي مامانش ور رفتن و يواش يواش افتاد روي مامانش همديگرو بغل کردن و حال کردن ولي هيچ حرفي نميزدن منم با هردوشون ور ميرفتم ، ديگه داشتم کلافه ميشدم حميد را زدم کنار و شرت مامانشو در آوردم شروع کردم به خوردن کسش حميد هم سينه هاشو ميخورد منم رفتم واسه سينه هاش ، يکيشو حميد ميخورد و يکيشو من و هردو کسشو ميماليديم . افتادم رو مامانش کيرمو خواستم بکنم تو کسش گفت اين يکي ديگه نه فقط حال ميکنيم . عجب حالي هم ميداد ديگه روي همه به هم باز شده بود مامانش براي حميد جلق ميزد و منم کيرمو ميماليدم در کون هردوشون حميد آبش امد منم افتادم روي مامانش کيرمو گذاشتم بين پاهاش اونم پاهاشو بهم ميماليد و لب حسابي تا منم آبم امد .
فرداي آنروز حميد امد دفتر پيش من از بابت کمکي که بهش کرده بودم تشکر کرد و گفت که شب قبل هم به بهانه لوس بازي که خواهرش متوجه نشه پيش مامانش خوابيده و مامانش يبار ديگه براش جلق زده . طرفاي ظهر بود زنگ زدم خونشون از مامانش بابت ماجراي ديروز عذر خواهي کردم و گفتم باديدن بدنش بي اختيار شدم گفت عيب نداره و گفت که کلاسها را مرتب ادامه بديم و بيشتر بهشون سر بزنم ، از آنروز به بعد چند بار ديگه 3 نفري حال کرديم اما مامانش نميدونست که در اين بين حميد گاهي منو ميکشه روي خودش و ميکنمش .منبع : خفن سرا

 

Advertisement
 
عـــــــــکـس هــای توپ
 
شماره 1 شماره 2 شماره 3 شماره 4 شماره 5 شماره 6 شماره 7 شماره 8 شماره 9 شماره 10 شماره 11 شماره 12 شماره 13 شماره 14 شماره 15 شماره 16
 
 
حال کردن دکتر و مریض
 
001 002 003 004 005 006 007 008 009 010 011 012 013 014 015 016
 

=> Do you also want a homepage for free? Then click here! <=