فاطي كماندو

فاطي كماندو


چند ماه قبل بود . روز جمعه . براي يه کاري رفته بودم انقلاب . خلاصه دم دماي ظهر داشتم از جلوي دانشگاه تهران رد ميشدم. نماز جمعه تموم شده بود و همه داشتن بر ميگشتن .يه دفعه چشمم افتاد به يه کس تميز و بچه مثبت. اين کس با اون هايي که تا به حال کرده بودم کلي فرق داشت. اين يکي چادري بود و تا به حال سبيلا شو حتي نزده بود . نمي دونم چرا يه دفه کونم خاريد برم مخش رو بزنم. آ قا ما گفتيم نگاه هم به ما نميکنه . رفتيم جلو و بعد از کلي قر دادن و دلقک بازي مخش رو ريختم تو کاسه.
خلاصه شماره رو داديم و زديم به چاک . اصلآ چشمم آب نميخورد تماس بگيره . از اون روز به بعد دهن موبايل منو گاييد.
اسمش فاطمه بود و از اونجايي که آمار ميداد از اون خونواده هاي خفن حزب ا... داشت . ميگفت بابا ننش اجازه نميدن از خونه بره بيرون ميگفت درسش تموم شده و حتي توي عمرش با يه پسر درست و حسابي حرف نزده چه برسه با يکي دوست بشه.خلاصه از اونجايي که من تخمام ميخواره واسي اين جور دختر ها شروع کردم به خر کردنش. خودمونيم ها اين جور دختر ها خوب خر ميشن . ما هم تا جايي ميتونستيم روش کار کردم تا راضيش کردم يه تريپ قرار بزاريم بيرون .خلاصه قرار شد جمعه ي بعد يه جوري نماز جمعه رو دو در بزنه تا همديگه رو ببينيم.
جمعه بعد رفتم انقلاب تا ديدمش يهو کس خانوم شکفت اومد جلو . دستم رو طرفش دراز کردم اما يهو ديدم اخم کرد و گفت من دست نميدم چون گناه کبيره هست. آقا ما رو ميگي از همون لحظه تصميم گرفتيم دهن خوشگل خانومو بگاييم. براي همين مجبور شدم از شيوه هاي درجه اول مخ زني استفاده کنم. کلي باهاش صحبت کردم بد جوري عاشقش کردم . از اون روز به بعد فقط با تلفن با هم در ارتباط بوديم .کلي پشت تلفن گريه ميکرد و ميگفت از عاشقي داره ميميره .
تا اينکه همين جمعه قبل يه تريپ تصميم گرفتم بيارمش خونه ببينم چند زنه حلاجه .
فکر نميکردم بياد ولي مثل آب کيري که ميپا شه اون هم پريد تو خونه. نماز جمعه رو دو در زده بود .
وقتي اومد تو حتي چادر ش رو هم نکند ما هم يه جو رايي بيخيال گاييدنش شده بودم پيش خودم ميگفتم اين بدبخت چه گناهي داره به همين زودي بي پرده بشه . اومد نشست رو کاناپه . من هم رسيور رو روشن کردم و نشستم کنارش . گفت: ببين محسن اصلآ فکر بدبدي به ذهنت نرسه من اصلآ از اون دختر هانيستم که بدنم رو نا محرم ببينه.
از ودکا و آبجو براش حرف زدم ميگفت اصلآ تو عمرش اين چيزا رو نشنيده چه برسه بخواد بخوره.
تا اينکه نميدونم چي شد خواست بزنم شبکه شو . من هم از خدا خواسته زدم شبکه شو سوپر.
فکر ميکردم ناراحت ميشه . ولي خوشش هم اومده بود . براي چند لحظه سکوت حکمفرما بود. ديدم چهرش داره عوض ميشه.کير ما هم داشت شق ميشد.
هي ميگفتم بابا محسن بيخيال تو توبه کردي ولي فشار کير نميذاشت. دستم رو حلقه کردم دور گردنش فکر ميکردم ناراحت ميشه ولي به روي خودش نيوورد .تازه فهميدم خوشگل خانوم هم حشري شده. کم کم لاله ي گوشش رو ماليدم.
ديدم خودش رو زده کوچه علي چب. گفتم فاطمه جون چادرت رو در بيار گرمت ميشه ها. تو همون حس گفت : خودت درش بيار. من هم از خدا خواسته شروع کردم اولش چادرش رو در اووردم . کس خانوم هم فکر ميکرد من نميدونم همش چشم دوخته بود به تلويزيون. ما هم داشتيم عمليات انجام ميداديم. حشرم زده بود بالا.
لبم رو گذاشتم رو لبش.بدبختي لب دادن هم بلد نبود.تا جايي ميتونستم زبونم رو کردم تو دهنش در اوردم. کردم و در اوردم.
يهو ديدم يه چيزي داره کيرم رو ميماله. دستش رو گذاشته بود رو کيرمو داشتم ميماليد.گفت: محسن اين کارا که گناه نداره؟
منم گفتم: نه عزيزم تازه اگر دو طرف راضي باشن صواب هم داره!(پيش خودم هم ميگفتم:اره جنده خانوم برو عمت رو خر کن چرا خودت رو خر ميکني)
روسريش رو کندم. چه موهاي قشنک و بلندي داشت.کم کم رفتم به سمت پايين . خابوندمش رو کاناپه. پستونش رو که ديدم داشت آبم ميومد. تا حالا اينطور پستوني نديده بودم. نوک پستونش خفن شق کرده بود.منم يه ربع ليسش زدم. شروع کرد به آه آه کردن. داد ميزد. حشرش زده بود بالا. رفتم پايين تر مانتوش رو در اووردم.و بعدش شلوار و شرتش رو که کيشيدم پايين نزديک بود غش کنم.چه کس تميزي.چه کس تنگ و جمع و جوري .بابا اصلآ حيفم ميومد اين چنين کسي رو بازش کنم. گفتم پاتو باز کن. اونم باز کرد . شروع کردم ليسيدن. عجب چوچولي داشت.چقدر ناز وتميز بود . چه بوي خوبي داشت کسش. ديدم داره از حال ميره. گفتم محسن حالا نوبت منه. شلوار رو کشيديم پايين و خانوم شروع کرد به سا ک
زدن. چنان کير ما رو ميخورد که فکر کردم الانه که کيرم تموم بشه.داشتم ارضا ميشدم که از دهنش کشيدم بيرون. دلم نيومد
بزنم تو کسش گفتم برگرد گف واسيه چي از عقب.تعجب کردم .همونطوري که روش خابيده بودم کيرم رو گرفت کرد تو کس نازش.گرماي کسش رو حس کردم. چه گرماي دلپذيري. چه کس تنگي داشت.تازه فهميدم جنده خانوم از اون حرفه اي هاست.و داشته تا الان براي ما فيلم بازي ميکرده. ما هم شروع کرديم به بالا پايين کردم. چقدر داد و ناله ميکرد. بهش گفتم فاطمه جون آهسته تر ميگفت نميشه دست خودم نيست.
نتونستم خودم رو نگه دارم و تنگي کسش هم باعث ميشد کير ما زود تر تف کنه. بهش گفتم فاطمه ابم داره مياد بزار بکشمش بيرون گفت نه من دارم ارگاسم ميشم.آ قا ما کف کرديم اسم ارگاسم رو ديگه از کجا بلده!
خلاصه راضي شد به جاي کسش ما ابمون رو بريزيم تو کون مبارکش. عجب کون تنگ و تميزي داشت. گفتم بزار ابم دير بياد .کشيدم از کسش بيرون و شروع کردم به ليسيدن کونش. واي چه حالي ميداد. کونش اينقدر تنگ بود که زبونم نميرفت توش حالا ما مونده بوديم چطوري کيري به اين کلفتي بکنم توش. خلاصه هرچي تف و مف بود زديم به آقا کيره و از فاطمه جون هم يه ذره تف قرض کرديم و با تمام قدرت سر کيره رو فشار داديم تو سوراخ کون خانوم.چنان داد و قالي ميکرد که گفتم الان شهيد ميشه.گفتم فاطمه دردت اومده بکشم بيرون داد ميزد نه بکن تو
ما هم با تما م توان کير رو تا دسته کرديم تو خودم هم موندم چطوري کير به اون کلفتي رفت تو اون سوراخ دو ميليمتري يهو ديدم آقا کيره داره فوران ميکنه خلاصه تا ميتونستيم کون مبارک خانوم رو پره آب کرديم فکر کنم يه دو ليتري اومد.
بعدش دوتا يه نيم ساعت بي حرکت افتاديم رو کاناپه.آخرش که داشت ميرفت بهش گفتم فاطمه کي اپنت کرده؟
گفت يه پسر عمويي داره که 10 سال ازش بزرگتره و تازه زن وبچه داره و از اون ريشوهاست اولين بار اون اپنش کرده و هر سري خونه تنها هست مياد سراغش و تا دسته ترتيبش رو ميده.
خلاصه بعد از اينکه رفت ما تا چند ساعت منگ و گيج ميزديم و هنوز باورم نميشد دختر چادري که به من حتي دست نميداد بياد و تا دسته بکنمش و اونم زماني که از نماز جمعه جيم شده

Advertisement
 
عـــــــــکـس هــای توپ
 
شماره 1 شماره 2 شماره 3 شماره 4 شماره 5 شماره 6 شماره 7 شماره 8 شماره 9 شماره 10 شماره 11 شماره 12 شماره 13 شماره 14 شماره 15 شماره 16
 
 
حال کردن دکتر و مریض
 
001 002 003 004 005 006 007 008 009 010 011 012 013 014 015 016
 

=> Do you also want a homepage for free? Then click here! <=