من ومامان

من ومامان 

منو مامان وبابام سه نفري زندگي مي کنيم واغلب هم تنها هستيم فاميلامون يه شهر ديگه اند.چند وقتي بود بابا تو کارش تعرفي گرفته بود.وکمتر ميومد خونه تا اينکه نميدونم چي شد مامانم بهش شک کرد.
تا اينکه مامانم گفت فردا ميري دنبال بابابت منم رفتم خوابيدم و صبح ساعت 7 بيدار شدم و رفتم سوار ماشين شدم رفتم اول جلوي اداره بابا نگه داشتم خلاصه بابا ساعت 8 اومد اداره و تا ساعت 12 ظهر دور و بر اداره باباچرخيدم تا اينكه بابااومد بيرون و سوار ماشين شد و منم تعقيبش كردم رفت به شعبه اي که مسئولش بود بعد از دو ساعت اومد بيرون رفت به يه رستوران بعد از چند دقيقه يه خانم اومد بابابا يکم کوفت کردن بلند شدن رفتند به يه خونه تاساعت 5/7 منتظر شدم ولي بيرون نيومدند رفتم به خونهبا توجه به نقشه اي که داشتم به مامان همه چيزو گفتم .اونم اولش گريه کرد ولي بعد رفت تو اتاقش ،يه ساعت بعد که بابا زنگ زد که نمي ياد.مان به من گفت ميره حموم اولش ترسيدم خودکش کنه ولي بعد از جند دقيقه منو صدا کرد داشت نقشم اجرا ميشد.رفتم تو مامان لخت بود وبه من نگاه ميکرد به من گفت ميدونه که به سايتهاي مثل اويزون ميرم البته نه اينجوري گفتشاگه ميخواهم باهاش حال کنم تنهاشرطش بجه داشتن اون از منه .منم که ديگه چيزي حاليم نبود گفتم باشه ولي اونجوري که من ميخواهم.
مثل آدماي گرسنه بهم حمله كرد و شروع به لب گرفتن كرد ، لباش رو كه روي لبام قفل كرد از خودم بيخود ميشدم و كيرم مثل يه تيكه استخوان سفت شده بود بعد از چند لحظه بهش گفتم ساک بزنه اونم شروع کرد به ساک زدن کم کمک احساس کردم ابم داره مياد به همين خاطر گفتم بذاره بکنم گفت چقدر دير تو ارضا ميشي گفتم اتفاقاً زودم هست گفت پس اون کيرش بي بخار بوده. منم کيرمو کردم تو کوسش بعد از چند تا تلمبه ابم اومد.
فردا صبحش رفتم وياگرا خريدم گفتم به مامانم يه شريبت توپ درست کنه من با وياگرا بدم بالا ودوباره مثل فبل تاعصر دو مرتبه ابمو ريختم شبم شنيدم که مامانم بابام رومجبور کرد ابش رو بريزه. بعد از دو ماه مامان ازمايش داد ومن بابا شده بودم.

مامان نه ماهش داشت تموم ميشد وديگه دخترمون بدنيا ميومد. دخترمون رو بدنيا بياره که يکي از خاله هام اومد تهران تمواظب مامانم باشه.
خاله من که اومد چند تا خصوصيت داشت :
1-جلوي من از وقتي که ازدواج کرده بود راحت مي گشت.
2-بين همه خاله هام اونو بيشتر دوست داشتم.
القصه من ومامان دور از چسشم اون باهم حال ميکرديم البته فقط لب گيري ميکرديم.تا اينکه اون اتفاق افتادبله خاله مچمون رو گرفت.
خاله بجاي اينکه شوکه بشه زد زير گريه منم رفتم سراغش وبهش گفتم چي شده اونم در حالي که گريه مي کرد گفت که چرا با اون اينجوري نيستم .من باورم نمي شد که اون من رو دوست داره منم بهش گفتم اگه مامن مشکلي باتو نداشته باشه منم ندارم.

مامان گفت که با خواهرش مشکلي نداره و اتفاقاً خوشحال هم ميشه چون شوهر هيز خالم رو يجوري حالش رو گرفتند.
من وخاله شروع به لب گرفتن کرديم اروم زبونمون رو تو دهن هم ديگه حرکت ميداديم.بعد ازچند قيقه من شروع به لخت کردن اون کردمو بعد اون من رو لخت کرد.و کيرم رو به ارامي داخل دهنش کرداحساس كردم توي دهانش خبري از دندان نبود و كيرم بين چند تا تيكه گوشت گرم و نرم عقب و جلو ميشد اونقدر اون تو كيرمو چرخوند و مكيد كه اختيارمو كاملا از دست داده بودم تا اومدم به خودم بجنبم آبم با شدت فوران زد توي دهانش ، اومدم معذرت بخوام كه ديدم تازه مك زدناش شروع شده و با تمام قدرتش سوراخ كيرمو مك ميزنه تا آخرين قطرشو خورد.
در اين حين آروم دستمو بردم روي سينه هاش و با سينه هاش شروع كردم به نرمي بازي كردن با سينه هاش ابم که اومد رفتم بهش اسپري زدم و خاله رو بردم اتاق خواب خودم ومامان و رو تخت خوابوندم.
. منم معطل نكردم بلند شدم و رفتم وسط پاي خاله سر كيرمو آرومي وارد بهشت خاله كردم خدايا چه حس دلپذيري باورم نميشد كوس خاله تو اين چندسال اينقدر روفرم مونده باشه به آرومي شروع كردم به تلمبه زدن و خاله هم هم با انگشتش چوچولشو مي مالوند داشتم از شدت لذت ميمردم سينه هاشو ليس زدم و لباشو توام با گاييدن كوسش ميمكيدم كه صداي خاله بلند شد ، …بكن خالتوبكن كه بلاخره به وصال كير خوش تراشت رسيدم و الان اونو توي كوسم حس ميكنم آيييييييييييييي خداي منننننننننننن چقدر كيپ شده توي كوسم ، من از شنيدن اين كلمات حشرم بيشتر ميشد و با حرص و ولع بيشتري تلمبه ميزدم بعد از چند دقيقه تلمبه زدن مامان با جيغ گفت شهرام محكمتر بزن دارم ميام منم شدت تلمبه هامو بيشتر كردم و مامان بعد از چند تا تكون خوردن بي حال شد و با لزج شدن درون كوس خوشگلش فهميدم ارضا شده منم کير مو در اوردم وگفتم مامان برام وازلين بياره کير خودم وکون خاله رو با وازلين چرب کردم.وکيرم رو به ارومي داخل کونش کردم وتلمبه زدم معلوم بود داره لذت ميبره منم كم كم تموم كيرمو توي كونش جا كرده بودم و با انگشتمو زبونم حال بهكوس و كون مامانم ميدادم كه يهو مامانم لرزيد و جيغ كوتاهي زد و به كناري افتاد منم با ديدن اين صحنه تلمبه زدنمو تندتر كردم و اب م رو تمامو کمال داخل کون خالم ريختم.
بعد زا چند روز که شوهر خالم گفت مياد خالم گفت ابم رو تو کسش بريزم ودومين بچم نطفش سه شب قبل از بدنيا اومدن خواهر بزرگش بود

 

 

Advertisement
 
عـــــــــکـس هــای توپ
 
شماره 1 شماره 2 شماره 3 شماره 4 شماره 5 شماره 6 شماره 7 شماره 8 شماره 9 شماره 10 شماره 11 شماره 12 شماره 13 شماره 14 شماره 15 شماره 16
 
 
حال کردن دکتر و مریض
 
001 002 003 004 005 006 007 008 009 010 011 012 013 014 015 016
 

=> Do you also want a homepage for free? Then click here! <=