کردن خواهرم

کردن خواهرم

سلام خدمت همه.من با اینکه آدمه با حوصله ای نیستم نمی دونم چرا یکدفعه تصمیم گرفتم ماجرای سکس با خواهرمو باسه دوستان بذارم
قبل از هر چیز باید بگم که اسمه من امیر و 19 سالمه و خواهرم هم 21 سالشه
من نمیدونم چرا از چند سال قبل سکس با خواهرم شد بزرگترین آرزوی سکسی من ( شاید از نظر بعضی ها احمقانه باشه ولی به هر حال این حس با من بود )
من تا همین چند روز قبل که به آرزوم رسیدم به دلایلی که خواهم گفت در گذشته نا امید نا امید بودم.اولا یه جورایی احساس گناه می کردم و از همه مهم تر رفتار خواهرم بود.خواهره من با اینکه اکثر اوقات تو خونه با یه تاپ تنگ و کوتاه و شلواره بسیار تنگ می گشت ولی حتی کوچکترین شهوتی در چهرهاش نبود طوری که حتی من شک داشنم بعد از ازدواجش علاقه ای به سکس با همسرش داشته باشه و همین حالته او منو از بیان احساساتم بهش می ترسوند
ولی با این همه این حس با من بود و دیدن هر روزه ی خواهرم با اون لباسا هم وضعه منو بدتر می کرد وهم باعث این می شد که من هر روز بیشتر مصمم شم برای سکس . البته اینم بگم که خواهرم واقعا اندام زیبایی داره .سینه هایی نسبت به سنش کوچک و کونی پهن و زیبا
اینا یه مقدمه کوتاه بود می رم سراغ اصل مطلب

من بالاخره تصمیم خودمو گرفتم که به این حس جواب مثبت بدم و این کارو انجام بدم و قبل از هر چیز می خواستم بیبینم واقعا این چهره ی بدون شهوت خواهرم واقعی یا نه پس شروع کردم به آزمایش اون .قبل از هر چیز می خواستم بیبینم اون از دیدنه بدن لخت من چه حسی پیدا می کنه و بعد از لمس اندام های بدنش به وسیله ی من چه حسی؟.
ولی خوب این کارا گفتنش راحته ولی انجامش واقعا سخت بود.من چندین روز به این کارا و راه ههای انجامش فکر می کردم و با لا خره فکرههایی به ذهنم رسید و تصمیم گرفتم که از فردای اون روز شروع کنم
بالاخره صبح شد و من در حالی که تو تختو خواب بودم با صدای خواهرم از خواب بلند شده و با اراده ای جدی رفتم که یک روز پر کارو شروع کنم.موقع خوردن صبحانه یه نگاهم به خواهرم بود که روی مبل دراز کشیده بوده و یه نگاهمم به کیر شق شده ی خودم که دوباره با دیدن اون شق شده بود .صبحانه رو خوردم و رفتم تو اطاقم و لباسامو برداشتم و رفتم تو حمام.توی حمام و زیره دوش که بودم دائما به فکره خواهرم بودم و اینکه چو جوری شروع کنم ولی باز می ترسیدم وحتی خواستم به قوله بروبچ با یه کف دستی خودمو راحت کنم و خواستم که این کارو بکنم که صدای خواهرمو شنیدم که داشت با تلفن صحبت می کرد همین باعث شد که که من به خودم بیام و دلو به دریا بزنم برای همین رفتم سراغ نتقشهایی که کشیده بودم و برای همین شروع کردم به ور رفتن با کیرم تا حسابی بزرگ شه بعد از اینکه کیرم به سایز مقول برای حشری کردن یک دختر رسید در حموم رو باز کردم و کلمو بردم یبرون و خواهرمو صدا زدم و گفتم که صابون اینجا نیست و یه صابون برام بیار و در رو بستم و بلافاصله جلو چشمامو کفی کردم طوری که فقط بشه یه ذره چشمامو باز کنم و اومدم یه جایی وایستادم که اگر در رو باز کنم کسی که پشته دره من کاملا روبروش باشم . حالا همه چیز آماده بود که خواهرم زد به در و گفت بیا اینم صابون منم با ترس در رو به آرامی باز کردم در حالی که مثلا چشمام بسته بود ولی می تونستم یه چیزایی بیبینم .در که باز شد در نگاهه اول خواهرم خشکش زد و سری اومد صابونه یه من بده که منم که جرات پیدا کرده بودم ادای کورارو در اوردم و یه چند ثانیه لفت دادم و تو این چند ثانیه در حین اینکه ادا کورارو در می اوردم از لای کفای دوره چشم نگاهم که به خواهرم بود دیدم که زل زده به کیره شق شده ی من و خشکش زده منم زیاد تابلو نکردم و صابونو گرفتم و در رو بستم وقتی در رو بستم فکر کنم که یک دقیقه ای توشکه نگاه های خواهرم به کیرم یودم. بعد که از شک در اومدم واقعا خوشحال بودم و سر از پا نمی شناختم که جرات پیدا کرده بوده یه قدم به آرزوم نزدیک شم .
با هزاز بد بختی جلو خودمو گرفتم که کف دستی رو نرم که از احساساتم کم بشه. از حموم که اومدم بیرون و لباسامو پوشیدم رفتم تو اطاق نگاهم که به خواهرم افتاد و یاده نگاه های اون افتادم کیرم دوباره شق شد ولی خواهرم اصلا بهم نگاه نمی کرد و حتی ناهار هم تو تو اطاقش خورد و حتی یک نگاه هم بهبم نکرد .منم بعد ناهار رفتم تو اطاقم و از همه چیز نا امید بودم و به خودم فحش می دادم .تو همین فکرا بودم که خواهرم صدام زد من باورم نمی شد .
رفتم سمته اطاقش و در رو باز کردم وقتی در رو باز کزدم با دیدنه اون انگار دنیا رو سرم خراب شد چون خواهرم لباساشو عوض کرده بود و بر خلاف همیشه یه بلوز تقریبا گشاد آستسن بلند با یقه کاملا بسته و بلند پوشیده بود.من که همین جوری خشکم زده بود و زل زده بودم بهش که بهم گفت به چی زل زدی بیا من یه سوال کامپیوتری دارم و رفت پشت کامپیوتر نشت و منم کنار صندلیش وایستادم تا سوالشو بکنه.
در همین حین نگاهم به آرنج خواهرم که بر روی لبه ی کناری صندلی بود افناد که یه وجب با کیرم فاصله داشت . و فکری به سرم زد.خواهرم داشت برنامه رو آماده می کرد برای اینکه سوالشو بپرسه من در همین حین یه تکونه گوچیک به خودم دادم و کیرمو نزدیک آرنجش کردم و کیرمو زدم به آرنجش دیدم خواهرم دستشو گذاشت رو پاش و از رو لبه ی صندلی برداشت و منو نا امید تر کرد ولی یک دفه نمدونم چی شد که دوباره دستشو گذاشت رو لبه صندلی منم با دیدنه این صحنه دوباره با ترسو لرز کیرمو زدم به آرنجش وسری رفتم عقب ولی ایندفعه دستشو بر نداشت .در همین حین برنامه آماده شد و شروع کرد به پرسیدن ولی من گوش نمی دادم و فقط نگاهم به آرنجش بود و صداش تو گوشم.
بد جور به هم ریخته بودم, تصمیمو گرفتم و ایندفه با جرات بیشتر کیرمو چسبوندم به آرنجش ولی اون بازم عکس اعملی نشون نداد من حالا کناره خواهرم بودم و کیرمو چسبونده بودم به آرنج خواهرم و اون داشت همین طور به سوالش ادامه می داد منم که جرات پیدا کرده بودم به آرامی شروع کردم به مالیدن کیرم به آرنج خواهرم و به آرامی این کارو تکرار می کردم ولی خواهرم کاری نمی کرد ولی تو صورتشم اثری از شحوت نبود , ولی من به قوله معروف انگار که به خر تی تاب داده باشن.

خواهرم سوالش تموم شد و در همین لحظه دستشو برداشت و منم با یه چیزایی که شنیدن بودم یه جوابی سنبل کردم و گفتم و اومدم بیرون و رفتم تو اطاقم و در رو بستم و از خوشحالی با و پایین می پریدم تا همینشم باسه من کلی بود.خواستم که دیگه امروز بی خیال شم که یاد اون صحنه ی حموم و مالیدن کیرم به آرنجش منو از بی خیال شدن منصرف کرد و رفتم سراغ نقشه ای که از قبل کشیده بودم و می خواستم ایندفه اجزای بدنشو لمس کنم .باسه همین دوربین دیجیتالی رو برداشتم و دوباره رفتم تو اطاق خواهرم .

اون پای کامپیوتر بود و کاملا معمولی بود.منو که با دوربین دید گفت دوربین دستته باسه چی .منم که انتظاره همچین سوالی رو داشتم گفتم که دوست دخترم گفته که یه عکس دوتایی از منو تو می خواد منم هر چی عکسارو تو کامپیوتر گشتم چیزه آبرومندی پیدا نکردم می خوام الان عکس بگیریم از هم.

گفتش الان من نمیتونم سر وضعو لباسام خوب نیست باشه فردا ولی من بلا فاصله گفتم نه خوبه خیلیم خوبه این بلوز آسین بلندت خیلیم قشنگه.اونم قبول کرد.بعد گفت پس بذار مامانو صدا کنم بیاد ازمون بگیره که منم به خنده گفتم با این دوربینا نیازی به مامان نیست می ذارم رو تایمر بعد اونم گفت پس جاشو درست کن .

درست کردم و همه چیز آماده بود .الان یهترین وقت بود که به بهونه ی عکس اجزای بدنه خواهرمو لمس کنم .دوربین تنظیم کردم رو تخته خواهرم و بهش گفتم بشینه.بعد دوربینو گذاشتم رو 40 ثانیه بعد دکمشو زدم رفتم کناره خواهرم که لبه ی تخت نشسته بود نشستم . کاملا معمولی ولی بعد به خواهرم گفتم اینجوری که نمیشه هر کی ببینه می گه اینا با هم قهرن پس بلا فاصله دستمو انداختم دوره گردنش ولی بازم فایده نداشت با سه همین اون یک دستومو از جلوش بردم و اون یکی دستمو که دوره گردنش بود گرفتم حالا در این وضعیت گره ی دو تا دستام جلوی یکی از سینه های نازش بود .خواهرم هیچی نمی گفت منم دستامو شل کردم به آرومی گذاشتم رو سینش .من که کیرم کاملا شق بود و حشری حشری که صدای دوربین در آمود که یعنی ده سانیه آخره.منم با شنیدنش مثلا به بهونه ی اینکه نزدیک تر شیم خودمو یه تکون دادمو و دستمو فشار دادم رو سینه خواهرم و بلاخره اولین عکسو گرفتیم من حالا کیرمم شق شده بود و اگه بلند می شدم کاملا تابلو بود ولی پیش خودم فکر کردم اینجوری می تونم بیشتر حشریش کنم بلند شدم از جام که دوربینو بردارم کیرم کاملا تابلو بود و وقتی خواهرم کیرمو دید بلافاصله سرشو انداخت پایین و با صدایی لرزان گفت بیا اینم عکس.

بله خواهره من بلاخره حشری شده بود و صداش می لرزید از صورتشم معلوم بود ولی سعی می کرد کاملا عادی باشه .منم در جوابش گفتم یه دو تا دیگه بگیریم اونم در حالی که سرش پایین بود گفت باشه من که کاملا خوشحال بودم دوربینو جای دیگه تنظیم کردم و بهش گفتم بیاد جلوی پرده وایسته اون از جاش بلند شد و در حالی که سعی می کرد عادی باشه اومد وایستاد منم دوربینو زدم اومدم کنارش وایستادمو با جرات بیشتر دستمو انداختم دوره گردنش و وایستادم کنارش ولی دستم با سینش فاصله داشت باسه همین بعده چند ثانیه دل زدم به دریا و دستمو بردم پایین و کاملا کف دستمو به آرومی گذاشتم رو سینش.خوشبختانه تایمر زیاد دوربین اجازه هر کاریو بهم می داد منم بعد از اینکه این کارو کردم و اون هیچی نگفت در حالی که از شدت حشریت حالیم نبود دارم چه کار می کنم شروع کردم به آرامی به مالیدن سینش.نمی دونید چه حسی بود سینه های خواهرم تو دسته من بود و من داشتم اونارو می مالیدم .به آرامی این کارم می کردم و خواهرم هیچی نمیکفت ولی کاملا صدای نفسش تغییر کرده بود .این عکس هم گرفتیم .بلافاصله بعد از عکس خواهرم خواست بره و گفت دیگه بسه که گفتم یکی دیگه فقط همین آخریشه با یه ژسته دیگه .خواهش می کنم اونم در حالی که صداش کاملا تغییر کرده بود قبول کرد .منم تو همون حالت دوباره دوربینو زدم ولی ایندفه سری رفتم پشتش و دستمو قلاب کردم زیره سینه هاش که حالا کاملا سفت شده یود و از پشت خودمو چسبوندم بهش.اصلا باور کردنی نبود , من کیره کاملا شق شدمو از پشت چسبونده بودم به خواهرم و به کونه بزگش فشار می دادم.بعد این عکس من دوربینو برداشتو ر رفتم تو اطاقم.تو اطاق نمیتونستم جلو خدمو بگیرم و دائما کیرمو فشار می دادم و به این فکر می کردم که سینه ها خواهرمو کاملا تو دست گرفته بودم و اونارو می مالوندم و از همه مهمتر اونو حشری کرده بودم .ولی به حر حال به هزار بدبختی جلو خودمو گرفتم و یه نیم ساعتی دراز کشیدم که بعد صدا مامانم اومد که گفت من دارم میرم خونه خالتون می یاد شماها ؟ که منو خواهرم هردو با هم داد زدیم نه.من داشتم دیوونه می شدم خواهرمم نمی رفت.با صدای در که بسته شد خونه به سکوتی مطلق فرو رفت و من در یک قدمیه سکس با خواهرم.

و حالا بهترین وقت باسه مرحله آخره نقشه هام بود .هم من از شدت حشریت جراتم 1000 برابر شده بود.هم تنها بودیم و از همه مهمتر خواهرمم حشری بود و اصلا نباید این فرصت از دست می دادم

باسه همین بعد از کلی فکره خیال خواهرمو صدا کردم بیاد اطاقم بعد از چند دقیقه اومد .بهش گهفتم بدنم کوفتس بیا یه حالی یهش بده .گفت که من بلد نیستمو این حرفا منم گفتم اشکال نداره هر چی بلدی انجام بده.

خلاصه قبول کرد و من به پشت خوابیدم و اونم اومد کنارم نشست و شروع کرد به مشت مال دادن ولی حرکاتش افتضاح بود و داشت کمر منو خورد می کرد منم بهش گفتم بسه بابا بلد نیسی تو بیا بخوا ب بهت یاد بدم بعد یه نگاهه همراه با شک به من کرد و به پشت خوابید منم کنارش نشستم و شروع کردم از گردن به مالوندنش ولی همش نگاهم به کونش و سینه هاش بو که از زیرش داشتن له می شدن یه کم که پشتشو مالوندم ازش سوال کردم خوبه ولی اون با صدایی که تا حالا تو عمرم از خواهرم نشنیده بودم گفت اره ادامه بده منم از فرصت استفاده کردم و گفتم اینجوری نمیشه می خوام بشینم رو کمرت تا راحت تر باشم گفت باشه ولی من با کمال پررویی به جایی کمرش نشستم رو کونش.وای نمیدمنید چه نرم و شحوت آمیز بود وشروع کردم به نوازش پشتش بعد از جند ثانیه خودمو یه کم به جلو خم کردم طوری که کیرم بچسبه به کونش حالا من کیرم رو کونه خواهرم بود و داشتم حال می کردم ولی جرات نداشتم کیرمو به کونش بمالونم باسه همین سعی کردم کونشو در همین حد بذارم و برم سراقه سینه هاش باسه همین به آرامی دستمو بردم پهلوهاش و شروع کرن به مالیدن پهلوهاش و به سختش انگوشتامو می زدم به سینه هاش ولی در این حالت نمی شد چون سینه هاش زیرش بود و دسته من نمی رسید

باسه همین گفتم با دا باد دستمو می برم زیرش و سینه هاشو می گیرم و یعد خودمو می اندازم روش .باسه همین به آرامی دستمو کردم زیره شکمش و داشتم می رفتم به سمته سینه هاش که یه دفعه بلند شد و گفت بسه دیگه من خوبم و نشست لبه تخت منم نشستم کنارش و بلند شد که بره ولی من دستشو گرفتم و کشیدم سمته خودم اون از شدت قدرت دسته من پرت شد رو من .من خودمو جمو جور کردم اونم همین طور ولی اون الان روی پای من نشسته بود و کاملا روی کیر من ولی از رو کیرم بلند نشد و نشسته بود و می گفت دستم درد گرفت و مدام این جمله رو تکرار می کرد منم وقتی به خودم اومدم و دیدم خواهرم رو پام نشسته و بلندم نمیشه لپشو یه بوس کردمو گفتم ببخشید آبجی ولی اون دائما اون جمله رو می گفت منم در همین حال دستمو بردم بالا و شروع کردم به مالیدن سینه هاش و اون هنوز از درد دستش شکایت می کرد ولی من فهمیدم که فیلمشه و به کارم ادامه دادم و با دو دست دو تا سینشو چنگ می زدم .بعد از چند دقیقه گفتم بیا ایندفه طاق باز بخواب تا ادامه ی مشتو مالمتو انجام بدم اون هیچی نیمیگفت فقط دستشو گرفته بود و می گفت دستم درد گرفت باسه همین خودم خابوندمش رو تخت و خودمم کنارش دراز کشیدم و شروع کردم به بوسیدنه صورتش و معذرت خواهی کردن و از رو همون بلوز آستین بلند شروع کردم به بوسیدنه بدنش و رسیدم به سینه هاش و یک مقدار بوسیدم ولی بعد چند ثانیه به آرامی شروع کردم به گاز گرفتن سینه هاش از روی همون بلوز و با وجود سوتیینش.دیگه خواهرم چشاش بسته بود و به سختی از درد دستش گلایه می کرد.


و با لا خره تصمصم گرفتم که کارو تموم کنم باسه همین صورتمو بردم بالا و به آرامی روی لباش که هنوز اون جمله رو می گفت گذاشتم و شروع کردم به خوردنه لباش و دستم رو بردم پاییت تر ار سینه هاش و به نزدیکی کسش رسوندم .دستم که به نزدیکی کسش رسید اونم دست انداخت دوره گردنه من که داشتم لباشو می خوردم .منم با دیدنه این صحنه از رو شلوارو شرتش شروع کردم به مالیدن کسش و خواهرم مدام منو می کشید به سمته خودش.بعد از چند دقیقه من بلند شدم و خودمو کاملا لخت کردم و خواهرم با چشمانی بسته منتظره حرکته بعدیه من یود .منم بعد از لخت شدن خوابیدم رو خواهرم و مشغوله خوردن لباش شدم و اونم مدام کمره منو می مالید منم کیرمو از رو شلوارش می مالیدم به کسش.حالا دیگه وقته رسیدن به آرزوم بود.وقته این بود که واقعا خواهرمو لخت کنم.

باسه همین از روش بلند شدم و نشستم اون یکی لبیه تخت و تکیه دادم به دیوار و خواهرمم بلند کردم و تکیه دادمش به دیوار و از رو لباس بازم سینه و کسش مالیدم یواش یواش بلوزشو از تنش در آوردم با دیدنه سینه خواهرم که تو سوتسن های صورتیش بود از خود بی خود شدم و شروع کردم به مالیدن سینه هاش و سوتینو که باز کردم و وقتی نوک سینه های صورتی رنگ و کوچکشودیدم لبهامو بردم به سمته سینه هاش و به آرامی مشغوله خوردنه اونها شدم و با ولئه تمام می خوردمشون در همین حین هم خواهرم دستشو برد سمته کیرم و اونو تو دستش گرفت.منم به دیدنه این صحنه دوباره خوابوندمش و شلوارشو از پاش در آوردم و رفتم سراغ کسش .از رو شرت با دستم می مالیدمش و دستمو بالا و پایین می بردم ولی باسه اینکه بیشتر حشریش کنم کیرمو ار رو شرت محکم فشار می دادم به کسش طوری که کیره خودمم یه ذره درد گرفت ولی خواهرم دیگه بعد از انجام این کار در اوج بود و داشت لباشم به شدت گاز می گرفت .منم در آخر شرتشو در آوردم و سمت کسه نازو دست نخوردش خیز برداشتم و کیرمو مدام روش می مالیدم .تصمیم گرفتم دیگه بکنمش باسه همین گفتم به پهلو بخابه اونم بدونه هیچ مخالفتی این کارو کرد منم بعد از آماده کردنه کیره خودم و کونش شروع کردم به کردنش از پشت البته با سختی فراوان چون واقعا تنگ بود یه چند دقیقه انجام این کار کیرمو که دیگه در حد انفجار بود در آوردم و دوباره طاق باز خوابوندمش و سینه هاشو با اینکه کوچیک بود جمع کردم وسطه سینش و شروع کردم به عقب جلو کردن تا اینکه بالاخره لحظه ی پایانی این آرزو فرا رسید و من ارضا شدم

Advertisement
 
عـــــــــکـس هــای توپ
 
شماره 1 شماره 2 شماره 3 شماره 4 شماره 5 شماره 6 شماره 7 شماره 8 شماره 9 شماره 10 شماره 11 شماره 12 شماره 13 شماره 14 شماره 15 شماره 16
 
 
حال کردن دکتر و مریض
 
001 002 003 004 005 006 007 008 009 010 011 012 013 014 015 016
 

=> Do you also want a homepage for free? Then click here! <=